هوش هیجانی

دسترسی ارتباطی چیست ؟
تیر ۶, ۱۳۹۸
راه های پرورش فرزندانی فوق العاده
شهریور ۱۱, ۱۳۹۸

ماهیت هوش هیجانی

شاید جمله ی دیل کارنگی در اینجا مفهوم پیدا کند : «زمانی که با افراد در تعامل قرار می گیرید فراموش نکنید که شما با بخش هیجانی آنها سروکار دارید ، نه لزوما با منطق آنها » . این موضوع در ارتباط با هوش هیجانی مربیانی که با کودک به فعالیت می پردازند نیز صادق است . هوش هیجانی ، مجموعه ای از توانمندی های غیرشناختی ، واکنش ها و مهارت هایی است که بر توانایی رویارویی موثر با مولفه های محیطی تاثیر می گذارد . از این نظر می توان آن را شامل قدرت درک هیجان و آگاهی از آنها ، توانایی دست یابی و ایجاد احساسات ، تسهیل فعالیت های شناختی و مل سازگارانه و مهارت تنظیم هیجان ها در خود و دیگران دانست .

دانیل گلمن ، به عنوان یک متخصص و محقق در این زمینه ، هوش هیجانی را شامل چهار مولفه اصلی دانسته است :

  • ادراک و ابراز عواطف ، که دربرگیرنده ی صحیح عواطف در خود و دیگران است.
  • توانایی کاربرد عواطف جهت تسهیل تفکر ، که دربرگیرنده ی پیوند و ارتباط صحیح عواطف با احساسات و نیز توانایی کاربرد عواطف برای بهبود و افزایش تفکر است .
  • درک و فهم عواطف ، که شامل تجزیه ی عواطف به اجزای مختلف ، فهمیدن و درک تغییر اجتماعی از یک حالت احساسی به حالت احساسی دیگر و فهم احساسات پیچیده در موقعیت های اجتماعی است .
  • درگیر شدن با عواطف ، که شامل مهارت اداره ی احساسات خود و دیگران است .

آنچه در ادامه می آید به زیر مجموعه های اساسی این چهار مولفه اشاره می کند . در این رابطه هریک از توانایی ها و مهارت های لازم مورد بحث قرار گرفته و تمرین های لازم ارایه گردیده است :

  • خودآگاهی هیجانی : خودآگاهی هیجانی عنصری اساسی در هوش هیجانی محسوب می شود . این شایستگی عبارت است از قدرت درک آنچه احساس می کنیم و توانایی آشکار ساختن چرایی آن احساس . علاوه براین ، درک احساسات و عوامل شکل گیری این احساسات را نیز دربرمی گیرد . این شایستگی ، مربی را قادر می سازد تا باورهای اساسی خود ، مفروضات و ارزش ها را پیوند داده و بداند چه چیز موجب تحریک آنها در این رابطه می شود .

   خودآگاهی هیجانی به عنوان محور اصلی هوش هیجانی ، کلید رشد توانایی یک مربی برای انتقال احساسات خود به کودکان و دیگران می باشد . از دید گلمن ، فردی که نسبت به هیجانات خود درک عمیق داشته و محدودیت ها ، نقاط قوت ، ارزش ها و انگیزش های خود را بداند ، به خودآگاهی دست یافته است ؛ از این رو می توان گفت مربیان خودآگاه ، ارزش ها ، اهداف و آرزوهای خود را به خوبی درک می نمایند . آنها تلاش خواهند کرد تا سوالاتی را در مورد وضعیت هیجانی فعلی کودکان پرسیده و به آنها کمک نمایند تا دلایل به وجود آورنده ی هیجان های خود را شناسایی کنند . به عنوان مثال ، معلم در موقعیت های خاص ممکن است از کودکان بپرسد:

– آیا اتفاق خاصی موجب بروز این هیجان شده است ؟

– از چه زمانی دچار این هیجان خاص شده اند ؟

– چه عواملی برروی انی هیجان تاثیر گذاشته است ؟

– اولین بار چه زمانی متوجه این هیجان شده اند ؟

در این مورد ، مربی می تواند یک موسیقی شاد را در کلاس پخش کرده تا هیجان کودکان را برانگیزد . سپس در مورد هیجانی که به کودکان دست داده با آنها صحبت کند . بخش دیگر ، مربوط به حالات بدنی است که در زمان پخش ریتم تند موسیقی به وجود می آید . در این باره باید از کودکان در زمینه ی وضعیت جسمانی شان پرسید که چه حالتی داشته اند . واکنش های همه ی بچه ها از نظر هیجانی بر روی تابلویی ثبت گردیده و در مورد هر هیجان با کودکان به بحث و تبادل نظر پرداخته می شود . به منظور توسعه ی خودآگاهی هیجانی ، می توان از کودکان خواست که به موقعیت های زندگی خود فکر کرده و هر واقع های را که باعث هیجان شدیدی در آنان شده است ، با گروه به بحث گذارند . در این رابطه ، گاهی مربی می تواند بر روی تابلو احساسات مختلف را نوشته و از کودکان بخواهد که احساس تجربه شده در موقعیت های خوشایند و ناخوشایند زندگی را یادداشت کنند و توضیح دهند که در آن مواقع چه احساسی داشته اند . گاهی می توان از کودکان خواست لحظاتی از زندگی شان را نام ببرند که در آن از شیوه ی عملکرد خود راضی نبوده و احساس تاسف داشته اند . کودکان در این تمرین رفتارهای نامولد و ناموجه در وضعیت را مشخص کرده و حالات خود را بیان می نمایند . این کار کمک میکند که آنان احساسات خود را در هر موقعیت مورد توجه قرار داده و به پاسخ های خود توجه کنند . به خصوص به کودکان باید کمک کرد تا جملاتی ناتمام مانند جملات زیر را تکمیل و در مورد احساسات خود صحبت کنند . برای مثال :

– من احساس کردم ……………………… به دلیل اینکه …………………………….

علاوه براین ، می توان از کودکان خواست که مشخص سازند در کدام موقعیت ها احساس بهتر و در چه موقعیت هایی احساس بدی داشته اند . بدین ترتیب دو نوع اطلاعات را می توان کسب کرد :

_ نخست اطلاعاتی در مورد مواجهه با موقعیت ها ، و دیگری جتناب از موقعیت ها .

مربی می تواند جملاتی مانند نمونه های زیر را روی تخته یادداشت کرده و از کودکان بخواهد که آنها را تکمیل کنند . برای مثال :

– من تمایل دارم به ……………………………………………… نزدیک شوم ، به دلیل اینکه …………………………

– من تمایل دارم از ………………………………………………. دور شوم ، چون که ……………………………….

علاوه بر روش های موردنظر ، معلم قادر است سوالات دیگری را برای افزایش خودآگاهی کلی کودکان مطرح کرده تا آنها بتوانند خود را در چنین موقعیت هایی بیش از پیش درک کنند . برای مثال :

– به طور کلی چه احساسی نسبت به درس خود دارید ؟

– درباره ی عناوین یا موضوعاتی که یاد می گیرید چه احساسی دارید ؟

– درمورد دانش آموزان دیگر چه احساسی دارید و چه فکر می کنید ؟

– در مورد یک مدرسه ی خوب چه نظری دارید؟

– مدرسه ی فعلی شما چه کمبود ها یا نقاط قوتی در مقایسه با یک مدرسه ی ایده آل دارد ؟

۲- کنترل تکانه ها : تکانه را میل مفرطی دانسته اند که انسان را مجبور به انجام یک فعالیت می کند.تکانه ها فراسوی منطق و عقل ، موجودیت پیدا می کنند و توام با شدت ، فراوانی و اصرار هستند . تکانه ها می توانند برای کودکان مفید یا مضر باشند . معلمان و کودکان باید به نتایج پیامدهای حاصل از رخداد تکانه ها در زندگی خود بنگرند تا مشخص شود چگونه امکان کنترل تکانه هایشان میسر می گردد.

به منظور درک تکانش ها ، مربی متنی را به عنوان یک داستان می نویسد که در آن کودک براساس تکانش آنی خود ، واکنش های اشتباهی را نشان می دهد . در اینجا هدف این است که کودکان بتوانند هیجان های خود را بیش از پیش کنترل نمایند . پس از آنکه داستان خوانده شد و واکنش های اشتباه کودک تکانشی مورد بحث قرار گرفت ، مربی باید از کودکان بخواهد تا واکنش های صحیح را شناسایی و اشتباهات کودک داستان را اصلاح کنند .

تمرین دوم این است که مربی یک بازی با عنوان : ” اکنون وقت تغییر است ” را به کودکان معرفی می کند . در تمرین مذکور ، تاکید بر این است که کودکان یاد بگیرند از زیان های احتمالی ، پیش گیری به عمل آورده و یا در زمان بروز آن ، سریعا مواضع خود را تغییر دهند تا بتوانند از تغییرات به نفع خود استفاده کنند . علاوه بر این ، با آموزش صبر کردن می توان به کودکان یاد داد که از موضع تکانشی با موقعیت ها برخورد نکنند . برای این کار مثال هایی از زندگی فهرست می شود که در آن تکانش گری موجب بروز نتایج نامطلوب گشته است . این نتایج نامطلوب عبارتند از : اضطراب ، ناخشنودی ، بحث و جدل ، انزوا ، غمگینی و …

در این زمینه خصوصا با روش طوفان ذهنی ، باید از کودکان خواسته شود که رفتارها یا رویکردهای جدیدی را در مقابل وضعیت های بد بوجود آمده معرفی کرده و سپس این رفتارهای پیشنهادی را روی تابلو یادداشت کنند تا بچه ها با آن آشنا شوند .

۳-مساله گشایی  : مساله گشایی ، شایستگی هیجانی و اجتماعی است که مهارت های اکتشافی را وارد عرصه ی عمل می کند و بسیار شبیه فعالیت های کارآگان پلیس است .

مساله گشایی مستلزم آن است که کودکان هشیار و اهل ملاحظه باشند ، تا حد ممکن توجه کنند و تمامی موارد اطراف خود را مدنظر قرار دهند . سپس باید تلاش های نظام دار و منطقی را برای ردیابی سرنخ ها و امور اصلی به کار بندند . این کار باید آنقدر ادامه یابد تا کودکان بتوانند به راه حل های درستی دست پیدا کنند . در این تمرین ، توجه دقیق و استقامت ضروری است چرا که مشکلات ضرورتا تسلیم اولین کوشش نشده و به یک راه حل ساده ختم نمی شوند .

به منظور افزایش توانیی مساله گشایی در کودکان ، یک مشکل فرضی برای یک کودک فرضی در مورد درس یا روابط با والدین مطرح می شود . کودکان در گروه های پنج نفره تقسیم شده و با اطلاعاتی که در اتیار دارند باید به کمک این کودک فرضی شتافته و راه حل هایی را برای مشکلات وی پیدا کنند . طبعا مساله ی مطرح شده باید چندان دور از ذهن و غیرواقعی نباشد .

درخصوص فعالیت های گروهی و مذاکره برای حل مشکل کودک فرضی ، کودکان در هر گروه باید بتوانند ابتدا مشکل را تعریف نمایند ، سپس راه حل های مختلف را بررسی کرده و نهایتا ، بهترین راه حل موردنظر خود را انتخاب کنند . این راه حل های نهایی ( برای هردو گروه ) برروی تابلو یادداشت می گردد . آنگاه کودکان درباره ی راه حل های موجود و با هدایت مربی به بحث و تبادل نظر می پردازند .

۴-همدلی : همدلی عبارت است از درک ، آگاهی ، حساس بودن و کسب تجربه های جایگزین احساسات ، اندیشه ها و تجربه ی سایر افراد . همدلی توانایی مطالعه ی افراد از طریق ورود به مرکز بیان دروندادهای ایشان است . اولین مرحله ی همدلی ، توجه توام با دقت و احترام و توانایی گوش دادن موثر برای درک واقعی و عمیق هیجان های طرف مقابل است . مربی تلاش میک ند تا این مهارت را به انحای مختلف در کودکان رشد دهد . وقتی مربی از کودک می پرسد چه احساسی دارد ، این احساس چقدر قوی است و چرا این طور احساس می کند ، در واقع به دنیای درونی کودک نزدیک شده است . مسلما توجه کافی نسبت به سایر افراد کمی وقت گیر است و قطعا تعهد و انگیزش بالایی می خواهد . اما باید دانست در دنیای فعلی و در روابط انسانی ، همدل بودن ارزشمند است ، چرا که باعث به وجود آمدن روابطی صحیح تر می شود . به طور کلی با وجود همدلی در کلاس درس و محیط آموزشس ، هرگونه تولید و خلاقیتی افزایش یافته و تعارض ها کاهش می یابد . همدلی را بن مایه ی “پیوند ” دانسته اند . به منظور ایجاد همدلی ، مربی به کودکان یاد می دهد تا به صحبت های یکدیگر گوش داده و همدیگر را درک کنند . برای این کار ، گاهی کودکان به گروه های دونفره تقسیم شده و سعی می نمایند در مورد درس ، مدرسه ، مربی و همکلاسی ها صحبت کرده و نظرات یکدیگر را خلاصه کنند . سپس مربی می تواند موضوعات دشوار را از دید بچه ها روی تابلو نوشته و این فرصت را به هرکودک بدهد که ضمن معرفی دوست خود ، موضوعات دشوار در صحبت ها را از دید خودش برای گروه بیان کند . علاوه بر این ، مربی می تواند با یک داستان ساختگی ، اختلاف نظر بین دختر یا پسر کوچک خانواده با پدر خود را مطرح کند و از کودکان بخواهد که احساسات دختر یا پسر خانواده را از دید خود بیان کرده و علت بروز آن را شرح دهند . همین کار در مورد احساسات پدرو علت بروز آن را شرح دهند . همین کار در مورد احساسات پدر و علت بروز آنها نیز به بحث گذاشته می شود . گوش دادن به یکدیگر ، صبور بودن ، درک احساسات دیگران و بیان آن ، جزیی از فرایند آموزش همدلی است .

۵-مسئولیت پذیری اجتماعی : مسئولیت پذیری اجتماعی مستلزم شناخت و درنظر گرفتن مسئولیت های مربوط به رفاه گروه بزرگ تر است که متشکل از کسانی است که در آن زندگی می کنند و به آرایه ی عملکرد های خود می پردازند . این گروه بزرگ تر همان گروه آموزشگاه یا همکلاسی هاست . کودکان مسئولیت پذیر در کلاس درس قادرند برای دیگران و همراه با آنها کاری را انجام دهند ، دیگران را بپذیرند و همگام با وجدان خود حرکت کرده و قوانین کلاس را رعایت کنند . در این رابطه ، مربی به کودکان کمک می کند که توجه شان را از خود برگرفنه و به سایر افراد معطوف سازند . شرکت کنندگان در این تمرین ، فرصت می یابند که ضعف های فعالیت های کلاسی را با کمک مربی شناسایی کرده و سپس برای حمایت از عمل مشترک و درست ، تعهد خود را به گروه با صدای بلند اعلام کنند . علاوه براین ، گروه تشویق می شود که به یکدیگر بازخورد داهد و پس از مدتی ، روند پیشرفت های گروهی را با کمک معلم روی تابلو ثبت وتنزل ها و ضعف ها را نیز یادداشت کنند . مجددا گروه برای حذف تنزل ها و به وجود آوردن پیشرفت یعنی رشد عوامل مثبت در گروه متهد گردیده و هرکس مشخص می کند که به سهم خود قادر است چه کاری انجام دهد.

۶- روابط بین فردی : روابط بین فردی زمینه ی تثبیت هوش هیجانی است . مهارت های کودکان در روابط بین فردی عامل تعیین کننده ای است که معلوم می کند سایر کودکانی که در زندگی آنها وجود دارند مشتاق هستند که باز هم او را ببینند یا خیر . در خلال همین روابط است که نیازها و انتظارات افراد مورد پیش بینی قرار گرفته ، شناخته شده و بها داده می شوند . علاوه براین ، مشخص می شود که تا چه حد مورد احترام و یا نادیده گرفته می شود . مسلما کیفیت روابط بین فردی کودکان و معلمان آنها باعث می شود فضای هیجانی و اجتماعی در محیط آموزشگاه استقرار یابد . زمانی که این روابط خوب عمل کنند ، زمینه های مشترک به وجود می آید تا آنها بتوانند ازت جربیات شخصی خود در طول مشارکت با دیگران لذت ببرند . در این رابطه ، مربی به کودکان کمک می کند که نسبت به قدرت تایید دیگران ، شناخت کافی بدست آورده و تعاملات مثبت را در روابطشان توسعه دهند . در چنین موقعیتی مربی موضوع خاصی را مطرح کرده و اجازه می دهد کودکان به بحث بپردازند . هر مربی در این شرایط می تواند با زبان ساده ، پویایی های به وجود آمده را برای کودکان توضیح دهد تا بتوانند جنبه های مثبت رابطه ی خود را در بحث پیدا نمایند . کودکان باید در رابطه با اهداف و نقاط قوت خود نیز به بحث بپردازند . هر مربی در این شرایط می تواند با زبان ساده ، پویایی های به وجود آمده را برای کودکان توضیح دهد تا بتواند جنبه های مثبت تعاملات خود را شناسایی نمایند . علاوه بر این ، مربی می تواند شرایطی را ایجاد کند تا کودکان به بازی نقش پرداخته و مشخص کنند که در چه رابطه ای راحت و در چه رابطه ای احساس ناراحتی می کنند ، سپس این زمینه به بحث گذاشته می شود . هر مربی با مجموعه ای از تمرین ها که به کودکان می دهد تلاش می کند که روابط محترمانه و مشارکتی را در گروه ایجاد نماید . بنابراین هر فردی باید تلاش کند که حداقل سه ویژگی مثبت کلاس درس خود را نام برده و با فهرست کردن آنها روی تابلو آنچه را احساس می کند یا گروه در میان بگذارد .

اندازه گیری هوش هیجانی

بدون تردید هر مربی که در جهت رشد هوش هیجانی کودکان فعالیت می کند ، باید از سطح هوش هیجانی خود به خوبی آگاهی داشته باشد و به تقویت آن نیز بپردازد .

در ارتباط با ارزیابی هوش هیجانی ، یکی از جامع ترین آزمون ها متعلق به محققی به نام بار-آن می باشد . این پرسش نامه شامل ۱۳ خرده مقیاس هوش هیجانی است که عبارتند از : خودآگاهی عاطفی ( دانستن اینکه چه نوع احساسی را تجربه میکنید ) ، جرات ورزی ( دفاع از عقیده و نظرات خود که ممکن است گاهی دشوار نیزباشد ) ، استقلال ( ترجیحا خودمان برای زندگی مان تصمیم گیری نماییم ) ، حرمت نفس ( احساس خوب داشتن نسبت به خویشتن ) ، همدلی (درک احساسات دیگران ) ، روابط بین فردی ( اجتماعی بودن و رابطه داشتن با دیگران ) ، مسئولیت پذیری اجتماعی ( یاری رسانی ) ، حل مساله ( پیشروی گام به گام برای حل مساله ) ، واقعیت آزمایی ( قرار دادن چیزها و درک آنها در موقعیت درست ) ، انعطاف پذیری ( کنار آمدن با موقعیت های جدید ) ، تحمل فشار ، استرس و کنترل تکانه ها ( کنترل عصبانیت و هیجانات منفی ) .

این محقق علاوه بر این خرده مقیاس ها ، عامل دیگری به نام « تسهیل کننده های هوش هیجانی » را مطرح کرده که دربرگیرنده ی ویژگی های عاطفی مثل خوشحالی ( لذت بردن از زندگی و شاد بودن ) ، خوش بینی ( موفقیت و کامیاب بودن به عنوان مساله ای در آینده ) و خودشکوفایی ( معنابخشی به زندگی و حرکت رو به جلو ) می باشد که در این آزمون مورد ارزیابی قرار گرفته است .

آموزش مقابله با استرس کودکان

عوامل و موضوعات زیادی می تواند باعث استرس در کودکان شود . برنامه های مرتبط با کلاس درس ،رقابت های ورزشی ، روابط با همسالان ، ارتباط با معلم و آمادگی برای امتحان و آزمون های مختلف همگی می تواند شرایط استرس زایی را برای کودکان به وجود آورد . زمانی که کودکان در روابط با همسالان خود ضعیف بوده و یا دربرگزاری آزمون های مختلف تحصیلی اطمینان کافی نداشته باشند ، می توان شاهد بروز استرس بود.

به نظر می رسد استرس متوسط ، گاهی می تواند به سلامت فرد کمک نموده و او را برای برنامه های آینده آماده تر نماید ، اما مواجه شدن با استرس های زیاد و دایمی که اغلب از سطح توانایی کودک فراتر می رود قادر است به فعالیت های شناختی و اجرایی کودک آسیب وارد نماید . این مسأله را جنسن در سال ۲۰۰۵ به خوبی تشریح نموده است . زمانی که ما با استرس های سطح بالا که معمولاَ فراتر از توانایی های موجودمان است برخورد می کنیم ، قادر نیستیم در آن موقعیت از یافته های خود استفاده کرده و یا در موقعیت مورد نظر چیزی بیاموزیم . تجربه چنین استرسی از لحاظ هیجانی می تواند احساس درهم ریختگی را به وجود آورده و توافق و تعامل با دوستان را مختل و ناامیدی را به وجود آورد . چنین وضعیتی قادر است کودکان را در موقعیتی قرار دهد که از کلاس درس کمترین بهره را ببرند . یکی از محققان معروف در زمینه مطالعه هوش هیجانی ، دانیل گلمن است که در کتاب هوش هیجانی خود در سال ۱۹۹۵ درهم ریختگی هیجانی را در افرادی که با استرس مواجه می شوند به خوبی توضیح داده است . از دید گلمن ، درهم ریختگی در واقع واکنشی است به یک موقعیت غیرقابل پیش بینی و آنی که سیستم دفاعی ما را در هم می ریزد . در واقع قبل از اینکه مغز انسانی ما یا نئوکورتکس بتواند با شرایط تغییر ، خود را هماهنگ نموده و در مورد آن به تفکر پرداخته و راه حل خاصی را برگزیند ، آشفتگی را تجربه می کند.

چنین موقعیتی ، شانس درک آنچه اتفاق افتاده است و تصمیم گیری در مورد ایده های مناسب برای مقابله موثر ، آسیب جدی می بیند . این نکات باید در زمینه آموزش مقابله با استرس مدنظر قرار گیرد .

به عقیده ی بسیاری از محققان ، زمانی که ما با یک موقعیت بالقوه تهدیدآمیز مواجه می شویم ، نیازمندیم که راهی برای کنار آمدن با آن پیدا کنیم . این مساله به خصوص زمانی که کودکان روز اول مدرسه را تجربه می کنند کاملاَ مشهود است . در چنین موقعیتی ، شرایط استرس زا با توانایی برای مقابله با آن همخوانی نداشته و نوعی بی تعادلی در مغز به وجود می آید .

تحقیقات مختلف نشان داده است که تجربه هایی از این دست می تواند مواد سمی ناشی از استرس را در بدن ترشح نموده  و مغز را دستخوش عدم تعادل نمایند . طبعاَ چنین آشفتگی در پاسخ به استرس و استفاده از اندوخته های گذشته و اطلاعاتی که در حافظه موجود است تداخل بارزی می کند .

فعالیت های استرس زا :

هر مربی که در روزهای اول درس با کودکان مواجه میشود ، به تجربه می داند که هر فردی در پاسخ به استرس ، متفاوت عمل کرده و به واسطه بعضی از فعالیت ها تلاش می کند که از شرایط استرس زا رهایی یابد . هر مربی تلاش می کند که در چنین شرایطی راه های مطلوب رها شدن از استرس را به کودکان آموزش دهد حتی اگر ناخودآگاه به چنین فعالیت هایی دست بزند . در این بخش تلاش ما این است که مجموعه ای از فعالیت های کاربردی برای مربیان را به بحث بگذاریم . این فعالیت ها می تواند از نوشتن و پرتاب کردن در سطل آشغال گرفته تا تمرین های مرتبط با تشخیص گذاری مجدد ، کنترل احساسات ، تنفس صحیح و مراقبه را در برگیرد .

برای مثال ، در فعالیت نوشتن و پرتاب کردن در سطل آشغال ، کودکان احساسات منفی و خشمناک خود را بر روی کاغذ نوشته و پس از مچاله کردن آن را در سطل می اندازند . همچنین این نیاز وجود دارد که کودکان از فعالیت های بازتشخیصی خود در نامگذاری و برخورد با موقعیت ها استفاده کرده و به این نتیجه برسند که احساس استرس می تواند به واسطه تشخیص نامگذاری مجدد تحت کنترل درآید و کاهش یابد .

علاوه بر این تلاش ما این است که به بچه ها یاد بدهیم با بحث و مذاکره و در برخورد با استرس ها بتوانند حالت های خود را کنترل نموده و حرکات جسمانی ، تنفس و سیستم سمپاتیک خود را آرام نمایند . زمانی که افراد خود را در وضعیت استرس زایی می بینند ، باید یاد بگیرند که وضعیت فیزیکی و علایم آن را در خود تشخیص دهند . همین مسأله در مورد کودکان نیز صادق است ، آنها باید در مورد علایم فیزیکی خود صحبت کرده و آرامش را یاد بگیرند . دکتر کوپر (۱۹۹۶) این مسأله را مورد توجه قرار داد که اگر افراد در هوش هیجانی خود ضعیف باشند ، در موقعیت استرس زا مغز انها به صورت خودکار و نه آگاهانه تمایل به رفتارهایی پیدا می کند که ممکن است چندان کمکی به فرد در موقعیت به وجود آمده نکند ، معمولاَ پاسخ های فرد ، سخت نامرتبط و یا اشتباه خواهد بود و قادر نخواهد بود رویکردی صحیح به موقعیت پیدا نماید . مغز در چنین شرایطی تلاش می کند از طریق سیستم تالاموس و آمیگدال پاسخ های هیجانی به موقعیت بدهد اما اگر اطلاعات معتبری در اختیار مغز قرار داده نشود ، اغلب پاسخ های نامرتبطی از فرد بروز داده می شود . همین مسأله در مورد کودکان باید در تعلیم و تربیت آنان لحاظ شود . کودکان باید یاد بگیرند به هیجان ها خود به نحو صحیح برخورد و از توانایی های ذهنی خود به نحو احسن استفاده کنند . باید یادمان باشد که قوی ترین محفوظات حافظه ای ما با شدیدترین احساساتمان در آمیخته است .

ره آورد استرس زدایی :

استرس زدایی (De-stressing)  یکی از بخش های مهم فعالیت های کلاسی است . اغلب مطالعات نشان داده اند که یادگیری در فضای پراسترس کمتر به وجود می آید . زمانی که مغز ، استغالات ذهنی یا مسایل استرس زا داشته باشد ، قادر نخواهد بود که خود را از شر افکار مزاحم و آسیب زا نجات داده و طبعاَ فرایند آموزش و یادگیری با مشکل روبرو می شود .

اگر کودکان نتوانند در فضایی قرار گیرند که ذهن آنها خالی از هر مشکلی باشد ، نمی توانند تعاملات موثر با همدیگر داشته و از توانایی های ذهنی خود بهره ببرند .

اشتغالات ذهنی می تواند به احساسات و هیجان ها آسیب زا منجر شود. گاهی به راحتی می توان راه اندازها یا ماشه چکان های استرس را به واسطه ی برخی فعالیت های ساده و جانشین در کلاس از بین برد . مربیان می توانند به واسطه ی بعضی از فعالیت های آزاد سازی ، احساس کودکان را نسبت به فعالیت های درسی خود سامان دهی کنند . یکی از ره آوردهای مطلوب این است که به کودکان یاد بدهیم ، سطوح استرس خود را درک و آن را مدیریت کنند . بدین ترتیب آنها قادرند از همان کودکی و در کلاس درس ، زندگی سالم تر و آگاهانه تری را به دست آورند . کودکان به واسطه ی تمرین های ساده می توانند استرس را از زندگی خود دور سازند . در واقع بیشتر کودکان قادر نیستند به نحو مطلوبی از الگوهای مقابله ای ساده برای کاهش استرس خود استفاده کنند . به تبع این مسأله بسیاری از بزرگسالان نیز هرگز یاد نمی گیرند چگونه استرس خود را بدون به کار بردن روش های آسیب زا کاهش دهند .

گاهی افراد بزرگسال با متوسل شدن به تلویزیون ، درگیری با خانواده ، خوردن یا نوشیدن غیرمتعارف می خواهند استرس خود را کاهش دهند ولی معمولاَ این روش ها آسیب زا هستند . ما باید این مسأله را درک نماییم که احساسات ، نقش بارزی در زندگی ما داشته و اگر بتوانیم در کنار افزایش هوش منطقی خودآگاهی هیجانی مان را افزایش دهیم ، قادر خواهیم بود تعیین کننده های اثرگذاری را وارد زندگی خود کنیم و شادی و موفقیت بیشتری به دست آوریم .

هوش هیجانی و قصه گویی (داستان سرایی )

در افسانه ها آمده است که اگر شما درختان را نشناسید ، ممکن است جنگل را از دست بدهید و اگر داستان ها را نشناسید ، ممکن است زندگی را از دست بدهید . هانس کریستین اندرسون گفته است :« زندگی سراسر داستانی است شگفت انگیز .» ما بر این اساس و بر مبنای گفته ی اندرسون و به تاکیدی که رابرت مک کی نموده است ، داستان سرایی را یکی از زمینه ها و راه های قدرتمندی می دانیم که می توان زندگی در جهان را به ایده هایی تبدیل کرد و ایده های خود را از زندگی به دست آورد . زمانی که از داستان و قصه صحبت می کنیم به جنبه های درمانی آن نیز توجه داریم . قصه درمانی ، به کارگیری کتاب هایی است که مردم از طریق ارتباط با آنها و همانندسازی با قهرمانان و دنیایی که در قصه پردازش می شود ، توانایی حل مسأله را به دست آورده و هوش هیجانی خود را نیز توسعه می بخشند . قصه درمانی تکنیکی ساختارمند و تعاملی است بین دنیای تسهیل گر و مشارکت کننده برای یک ارتباط مشترک و دوجانبه در خصوص مواجهه با دنیای درونی و بیرونی . به نظر می رسد بسیاری از کودکان بدون آنکه زمینه های اجتماعی وسیعی داشته باشند ، وارد مدرسه می شوند و از آنجاست که به لحاظ تحصیلی و هیجانی نیازهای زیربنایی خود را تجربه می کنند . کتاب ها ، داستان ها و بسیاری ازعناصر ادبی یا قصه درمانی استراتژی هایی هستند که می توان از طریق انها به کودکان آموخت با فردیت خود چگونه می توانند در گروه های کوچک به حل مسأله بپردازند ، همدردی خود را رشد دهند و آماده شوند تا درون خود را مورد توجهقرار داده ، توانمندی های روانی خود را پرورش دهند . مطالعه عناصر درمانی با شکل و شمایل قصه ، به کودکان یاد می دهد تا آرام شوند و همدلی خود را با شخصیت هاییکه در داستان ها پرورانده می شود ، توسعه دهند . بااینکه نقش ها در یک دنیای قصه پردازی بیان می شوند ، اما کودکان قادرند عناصری از نقش ها را جذب کنند و در دنیای واقعی خود به کار گیرند. مربیان باید موضوعات ویژ های برای غلبه بر هیجان های ناراحت کننده و نحوه ی برخورد با شرایط واقعی زندگی را به کودکان آموزش دهند . داستان هایی که ارتباط تنگاتنگی با زندگی دارند ، عملکرد مغز را توسعه بخشیده و قدرت گفتگو و پتانسیل های حل مشکلات را در کودکان توسعه می دهند .آنها از طریق قصه گویی ، جستجوی کتاب های مناسب و کمک گرفتن از مربیان مجرب و درگیر شدن با دنیای قهرمانان داستان ها می توانند دنیای اجتماعی خود را در تعامل با دیگران بهبود بخشند . در واقع داستان ها و ادبیات داستانی می تواند زمینه ی پیشگیری و خودنظم بخشی در مواجهه با واقعیت ها را به کودکان یاد دهد . قصه درمانی از صدها سال پیش و از دوران یونان باستان آغاز شده است . در آن زمان از داستان های روان شناختی برای درمان ناخوشی های روانی افراد استفاده می شد . شاید پیشاز آن باید به ادبیات کهن چین باستان ، یی چینگ ، دائو و یا مجموعه داستان های نغزی که در اساطیر کهن آمده است ، اشاره کرد . همگی این داستان ها ، عناصری برای مقابله با ناملایمات زندگی را در خود دارند . طبیعتاَ توجه به داستان های کودکان و چگونگی مقابله ی درونی و هیجانی حیوانات و کودکان با مسایل پیش آمده در این نوع داستان ها قادر است زمینه ی رشد کودکان را بیش از پیش فراهم سازد.

خواندن قصه در مدارس کودکان از ۱۹۳۰ به این سو توسط بیشتر پژوهشگران و مربیان مورد تأکید قرار گرفته است . این مسأله توسط محققان زیادی در دنیا به بحث گذاشته شده است . از آن جمله می توان به استرود ، استایلی (۱۹۹۹) ، پاردک (۱۹۹۴) و اوزتز (۱۹۹۱) اشاره نمود. این محققان تاکید می کنند که در خلال خواندن داستان ها ، کودکان درسهایی در زمینه ی ارزش های زندگی ، هویت ، شخصیت ، مقابله با گرفتاری ها و تعامل با دیگران را یاد می گیرند . ارتباط با کتاب های داستان و تعامل روانی با شخصیت هایی که در این داستان ها پرورانده شده اند ، به کودکان یاد می دهد که الزام های زندگی را درک نموده و ضمن فهم هیجان های خود ، آنها را به نحو مطلوبی کنترل نمایند . اعتقاد بر این است که کتاب های مختص قصه درمانی می بایستی ویژگی هایی داشته باشد که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود :

  • واجد اطلاعات دقیقی باشد .
  • بتواند تجاربی خاص یا زمینه های ویژه ای را برای درک ویژگی های درونی کودک فراهم سازد .
  • بتواند برای حل مشکلات ، زمینه ها ، راهکارها و مسیرهای جانشینی را تهیه نماید .
  • قادر باشد که در زمینه ی مشکلات واقعی ، بحث و تبادل نظر را در کودکان تحریک کند .
  • بتواند ارزش های جدید و نگرش های تازه ای را درباره ی مسایل به وجود آورده و زمینه را برای ارتباط با این مفاهیم جدید فراهم کند .
  • به کودکان کمک کنید تا به این درک و فهم برسند که تنها آنها نیستند که مشکلات را تجربه می کنند .

علاوه بر زمینه های اصلی مورد بحث ،به منظور اجرای بهتر قصه درمانی در کلاس ، لازم است به چند نکته توجه داشت :

  • دانش مرتبط با مشکل ، زمینه ها و سختی حل مسایل درنظر گرفته شود .
  • انتخاب مناسب داستان ، کتاب و شعر یک مسأله مهم درنظر گرفته شده است تا شاید از طریق انتخاب چنین کتاب هایی امکان مشارکت کودکان درگروههای کوچک فراهم شود .
  • کودکان تشویق شوند که یا به طور گروهی ، یا با مربی و یا به تنهایی به مطالعه داستان پرداخته و در مورد یافته های خود صحبت کنند .
  • پیگیری های لازم صورت گیرد تا کودکان بتوانند از طریق بحث یا فعالیت های جانبی ، موضوعات و زمینه های کتاب را در زندگی خود بیابند .

در پیچ و خم داستان سرایی و قصه درمانی ، شما به دنبال این هستید که تجربه ی مشترک را در کودکان رقم بزنید زیرا در بسیاری از موقعیت ها ، کودکان احساس تنهایی می کنند . کودکان کمتر می توانند درکی از گروه و در درون گروه بودن را داشته باشند . شاید به همین دلیل است که قصه گویی برای کودکان قادر است آنها را با یکدیگر مرتبط کرده و از طریق این تعامل دنیای درونی کودکان را بنا نهد.

خودآگاهی نسبت به این مشکلات و مواجهه با آنچه در درون خود تجربه می کنیم در قصه گویی با درک دنیای درونی قهرمانان و کودکان دیگر ارتباط یافته است و می تواند دنیای فردی کودکان را به یک دنیای مشترک با دیگران تبدیل سازد . انتخاب هر داستان ، باید انعکاسی از این وضعیت باشد ؛ زمانی که کودکان می گویند : ” من تنها هستم ” ، در قصه گویی این بیان تبدیل می شود به اینکه : ” آیا احساسی داری ؟ ” و ” آیا ما یک احساس مشترک داریم ؟ ” ، چنین فضایی است که امکان خودآگاهی هیجانی و درک دیگران را فراهم می سازد .

شعر و هیجان

شعر ، شکلی از خلاقیت بشری است و از سرچشمه ی مغز و زبان تغذیه می کند . زمانی که ما در بدترین شرایط هیجانی بوده یا عصبانی و ناکام هستیم ، تنها مساله ی ضروری آن است که چگونه می توان از خلاقیت های خود برای تخلیه ی هیجانی مان استفاده کنیم . در چنین حالی همه ی ما با بیان خود ، با کلماتی شعرگونه تجربه ی آرامش را داشته و داریم . از این نظر ، شعر ابزاری است برای بیان هیجان ها و به همین نسبت ابزار مطلوبی است برای افزایش هوش هیجانی . کودکان اغلب از طریق بیان شعرگونه ی احساسات خود قادرند درون خود را به دیگران نمایان سازند . گاه جملاتی دو کلمه ای که حاوی اشکال متفاوتی از حالات درونی است قادر است عمیق ترین هیجان ها را به دیگران معرفی کند و یا از طریق جملاتی کوتاه و شعرگونه می توان احساس درونی خود را به دیگران نمایش داد . برای مثال « من سیاهم ، تو سفیدی» . « من سیاهم چون شب ، تو سفیدی چون ابر ، من در جستجوی معنا ، تو در جستجوی زندگی ، من تنها و تو تنها . من تاریک و تو روشن و …» .

چنین بیاناتی اگرچه کوتاه هستند ، ولی زمینه های تفاوت و زمینه های درک خود و دیگری را امکان پذیر می سازند . استفاده از شعر برای بیان هیجان ها ، تاریخی به قدمت انسان دارد . شعردرمانی نیز گونه ای از درمان است که به بیماران کمک می کند تا خود را بیان نموده و هیجانات نامطلوب خود را بهبود بخشند . بسیاری از روانکاوان نیز از طریق تحلیل اشعار توانسته اند عناصر درونی و شخصیتی شاعران را نمایان سازند . یکی از منافع شعردرمانی این است که به کودکان کمک می کند تا سازگاری خود را در مدرسه توسعه داده و هوش هیجانی شان را در روابط بین فردی به کار گیرند . در چنین دنیایی که کلمات به شکل آهنگین و زیبا بیان می شوند ، کودکان یاد می گیرند زمینه های غیر تهدید آمیزی را از موقعیت ها به تصویر کشیده و احساسات خود را در آن موقعیت ها ابراز نمایند . اظهار صادقانه و صریح موقعیت های هیجانی درونی کمک می کند که کودکان با درون پر از چالش خود ارتباط نزدیک تری پیدا کنند . زمانی که فضای کلاس ، یک فضای طبیعی و پذیرا باشد ، کودکان سریع تر قلب و ذهن خود را برای دیگران می گشایند . بنابراین از طریق بیان اشعار و جستجوی اشعاری که بتواند حس درونی را به نحو بهتری نمایش دهد ، می توان شاهد سفری بود که در این سفر کودکان یاد می گیرند با خود به مشارکت پرداخته و خود را درک نمایند . علاوه بر این ، استفاده از اشعار قادر است به عنوان یک ابزار در جهت توسعه ی همدلی به کار گرفته شود . اشعار اجتماعی – فرهنگی می تواند مهارت های ارتباطی را در بین بچه های مختلف و با آداب و رسوم متفاوت توسعه داده و احترام متقابل و خودپذیری را درموقعیت های واقعی زندگی افزایش دهد . همدلی مهارتی است که همه ی کودکان می بایست در کلاس درس آموخته و احتیاج دارند که آن را یاد بگیرند . توسعه و رشد همدلی می تواند در بزرگسالی هدیه ای باشد که ما در زندگی خود از طریق ترحم ، دلسوزی و توجه دیگران دریافت می کنیم .

براساس آنچه گفته شد ، شعر شکلی است از بیان خود ؛ بنابراین باید فضای مناسب و فرصت های لازم را در کلاس و منزل فراهم ساخت تا این بیان خود امکان پذیر گردد . توسعه ی هوش هیجانی از طریق شعر ، زمینه ی طبیعی را فراهم می کند که کودکان بتوانند به درون خود حرکت نموده و احساسات و دغدغه های خود را بیان نمایند . به همین دلیل برای ارتقای سطح هیجانی کودکان از طریق شعر به چند نکته باید توجه داشت :

  • با کودکان در خصوص تنوع هیجان ها بحث نموده و معنای شخصی هر هیجان را در ارتباط با آنها به بحث بگذارید . اگر لازم شد از کارت های مختلف و تصاویر متنوعی استفاده کنید که نمایانگر هیجان هاست .
  • اشعاری را با کودکان بخوانید که بیان خود در آنها از سطح بالایی برخوردار باشد .
  • در زمینه ی مشابهت های شعری کودکان با یکدیگر بحث کنید .
  • کودکان را ترغیب کنید که براساس هر هیجانی که دارند ، شعری سروده و حالات خود را در اشعار مختلف مقایسه نمایند .

علاوه بر این ، می توانید از شعرخوانی دو نفره نیز بهره ببرید . شعرخوانی دو نفره طریقه ای است که کودکان یاد می گیرند هرکدام یک قطعه از شعر را بیان نموده و شعر با معنا و زیبایی را به وجود آورند چرا که افزایش قدرت همدلی به چنین تجربه هایی وابسته است و بنابراین تلاش کنید که کودکان با یکدیگر شعرخوانیرا تمرین کنند و در مورد اینکه هر فردی چگونه می تواند یک دیدگاه را در فرایند تبادل آن تغییر داده یا تکمیل نماید ، به خصوص در زمینه ی کارهای مشارکتی از این دست از کودکان پرس و جو نموده و دلیل اینکه هر قسمت از شعر مشترک چرا و به چه منظور تکمیل کرده اند ، بحث نمایید و تفاوت دیدگاه ها را بدون قضاوت ارزشی با کودکان به بحث بگذارید . در کنار این فعالیت ها و با تدوین هر قطعه شعر ، از کودکان بپرسید که کدام قسمت از شعر آنها را متاثر نموده و یا اینکه علاقه مندید که کدام قسمت را پررنگ تر از بقیه یادداشت کرده تا نمایان شوند .

باید به کودکان کمک کرد تا شعرهای آنها بیان حالان درونی شان باشد . زمانی که بر روی شعرگویی کودکان کار می کنید ، باید بدانید که هرکدام از کودکان در لحظه ی همکاری ، می تواند احساسات متفاوتی را تجربه نماید . بنابراین تلاش کنید که کودکان هر تجربه ای را که در آن لحظه دارند ، به روی کاغذ آورده و از تجربه های خود شعرسرایی را توسعه دهند . یکی از روش های مطلوب برای این کار آن است که کودکان کلمات یا جملاتی را یادداشت کرده و با مشارکت یکدیگر آن کلمات و جملات را تکمیل تر نمایند .

یکی از روش های مطلوب دیگری که در این زمینه کاربرد دارد ، این است که یک سری واژگان های اساسی و اصلی را در اختیار کودکان قرار داده و از آنها بخواهید که شعرهای خود را در آن زمینه تکمیل سازند . برای مثال می توان به واژه هایی که در جدول زیر آورده شده است ، اشاره و یا آن را بنا به سلیقه ی خود تکمیل کرد :

عشق :                           دوری :                                  دوستی :                         یاری کردن:

 

 

 

خانواده :                       امنیت :                                   ناراحتی :                         شادمانی  :

 

 

 

۳

علاوه بر این ، می توان از تمرین دیگری برای توسعه ی مشارکت و همدلی کودکان در شعرگویی استفاده نمود . در این تمرین از کودکان خواسته می شود هرکدام یک جمله را به صورت شعرگونه گفته و دیگری آن را کامل نماید . اشعار بایستی به یکدیگر نزدیک بوده و در زمینه ی همان احساس اولیه باشد . شش یا هفت خط از شش یا هفت کودک می تواند شعر بامعنا را برای گروه در زمینه ی خشم ، کینه ، دوستی ، سلامت ، خانواده و .. بسازد .

شکل دیگری از این تمرین ها این است که اشعار کودکانه ای را برای آنها بخوانید و آنها ضمن بیان احساسات خود در مورد آن شعر و تجربه های درونی که داشته اند ، مجددا شعر را به زبان خود تغییر داده و آن را برای گروه بخوانند .

افزایش هوش هیجانی از طریق راهبردهای رفتاری

زمانی که از راهبردهای رفتاری برای افزایش هوش هیجانی سخن به میان می آید ، منظور ، راهبردهایی است که در تعامل بین کودکان و مربیان قابل طرح است .

به منظور افزایش این مهارت ها ، راهبردهای زیر مورد تاکید بوده و اثربخشی آنها در هر برخوردی می توان مشاهده کرد :

  • از عیب جویی ، واژه های تحقیرآمیز یا مسخره کردن کودکان خودداری شود . پژوهش های مختلف نشان داده است که چنین رفتارهای تحقیرآمیزی به روابط کودکان و مربیان و عزت نفس کودکان آسیب می رساند . در واقع رفتارهای عیب جویانه و تحقیرآمیز ، احساس ارزشمندی را در کودکان خدشه دار می سازد . معمولا مربیان عیب جویی و رفتارهای تحقیرآمیز را به شیوه های مختلفی به کار می گیرند . نظیر :
  • تکرار کلمه به کلمه ی گفته های کودک با لحنی تحقیرآمیز . مثلا زمانی که کودک می گوید : ” یادم نمی آمد چی شده ؟ ” مربی با تمسخر می گوید : ” تو یادت نمی آید ؟ ” چنین مربیانی معمولا نسبت به اشتباهات کودکان بیش از حد هشیار بوده و بر هر خطایی بیش از حد تاکید می کنند . آنها مربیانی هستند که شبیه رگبار زمستانی ، عیوب را بر سر کودکان می ریزند .
  • گروه دیگر ، معمولا بر بی کفایتی کودکان تاکید می کنند . آنها اغلب با این روش قصد دارند کنترل موقعیت را به عهده بگیرند . مربیان باید توجه کنند که چنین رفتارهایی باعث می شود که کودکان در انجام تکالیف درسی دچار مشکل شده و سازگاریشان در گروه های دوستان و هم کلاسی ها خدشه دار می شود . این روش تربیت کودکان ، تضعیف کننده بوده و به شدت بر عزت نفس کودکان اثر منفی می گذارد . باید به کودکان برای آموختن مهارت های جدید فرصت داد و اشتباهات کوچک آنها را برای یادگیری بیشتر ضروری دانست . بنابراین مربیان باید رفتارهای خاص کودکان را توصیف کرده و از کلی گویی و برچسب زدن خودداری کنند . برای مثال به جای اینکه مربی بگوید : ” این قدر شیطنت نکن ” بهتر است بگوید : ” از وسایل و میز نباید بالا رفت ” . اگر مربیان با تمسخر از کودکان بدگویی کنند ، کودکان به آنها اعتماد نکرده و طبعا در این حالت نه صمیمیتی به وجود می آید و نه یادگیری مطلوبی انجام خواهد شد .
  • عدم به کارگیری داربست و تحسین در اموزش کودکان . گروه دیگری از مربیان کمتر از تحسین برای کمک به کودکان استفاده کرده و قادر نیستند یک داربست مطلوب برای رشد اعتماد به نفس کودکان به وجود آورند . این مربیان ، کمتر از تحسین برای کمک به کودکان استفاده کرده و قادر نیستند یک داربست مطلوب برای رشد اعتماد به نفس کودکان به وجود آورند . این مربیان ، کودکان را تحقیر نمی کنند ولی با صدای بلند و از طریق هجوم اطلاعات ، تلاش می کنند کودکان را تربیت نمایند . معمولا اگر رفتار مطلوبی از کودکان سر بزند به یک سری جملات کلی اکتفا می کنند ، در حالی که باید با لحنی آرام با کودکان به گفتگو پرداخت و برای رشد اعتماد به نفس آنها تنها اطلاعات ضروری را در اختیارشان قرار داد . علاوه بر این ، زمانی که از کودکان رفتار مطلوبی سر می زند ، باید رفتار آنها را به طور دقیق توصیف و تحسین کرد . این روش نوعی داربست زدن است که به این نحو که در بروز موفقیت کودکان و افزایش اعتماد به نفس آنها ، مربیان کمترین تلاش را نموده تا کودکان به سطح بالاتری از مهارت و شایستگی دست پیدا کنند . استفاده از روش ملایم و لحن آرام بخش در آموزش کودکان قادر است مفاهیم پیچیده را به کودکان به راحتی آموزش داده و بر احساسات و رفتار آنها تاثیر بگذارد .
  • سومین مشکل ، جانبداری کردن از دشمن است . گاهی مربیان در موقعیتی که کودکان احساس می کنند با آنها بدرفتاری شده است ، از طرف مقابل کودکان جانبداری می نمایند . در این حالت کودکان احساس می کنند که مربیان از کسی طرفداری می کنند که مخالف آنها بوده و آزارشان داده است . اغلب طرفداری از دیگری می تواند احساس عدم اعتماد را بین کودکان و مربیان افزایش دهد . باید در این شرایط همدلی کرد ؛ همدلی و صداقت ، دو عنصر ضروری برای تغییر یافتن و توسعه ی هیجان هاست . بنابراین مربیان در وهله ی اول گاهی می توانند به شکل های مختلفی احساس همدلی خود را در موقعیتی که کودک احساس ظلم می کند افزایش دهند . مثلا گاهی مربیان می گویند : « می فهمم چقدر عصبانی هستی . اگر من هم جای تو بودم ، همین احساس را داشتم » ، در چنین موقعیت هایی ، تلاش کنید که کودکان احساسات خود را ابراز نمایند . اگر مربی صادقانه چنین جملاتی را بر زبان آورد که « شاید در این مورد اشتباه کرده باشم ، من همیشه درست نمی گویم و دلم میخواهد حرف تو را هم بشنوم » ، قادر خواهد بود فضای همدلانه و صادقانه ای را به وجود آورد . مراقب باشید که با نطق های طولانی و خسته کننده به کودکان ثابت نکنید که اشتباه می کنند . علاوه بر موارد بالا ، توصیه های زیر قادر است مربیان را در فضای آموزشی تاثیرگذارتر نموده و ارتباط آنها را با کودکان تقویت نماید :

* تلاش نکنید راه حل های خود را در مورد مشکلات کودکان به آنها تحمیل کنید .

* احساسات مختلف کودکان و تغییرات خلقی انها را درک نموده و بر پایه ی اطلاعاتی که به دست می آورید ، برای آنها نقشه روانی تنظیم و تزسیم نمایید .

توسط این نقشه می توان شرایط خلقی کودکان را در ذهن خود به یاد داشت .

* با دادن حق انتخاب و احترام به خواسته های کودکان نیازمند سبک و سنگین کردن انتخاب های خود و یافتن راه حل هستند . آنها می خواهند بدانند پیامد انتخابشان براساس ارزش های آموزشگاهی که وجود دارد چه خواهد بود . چنین درسهایی گاهی دردناک است . اما با آموزش هیجان ، این انتخاب ها می توانند فرصت های بسیار مناسبی برای راهنمایی کودکان باشند .

* در آرزوها و خیال پردازی های کودکان سهیم گردید . این مهارتی  بسیار ارزشمند برای ورود به دنیای کودکان و ساده تر کردن همدلی است . اگر در هر زمان که کودکان خواسته ای را مطرح می کنند با رویای آنها درآمیزید ، آن وقت می توانید بفهمید چرا آنها چیزی را طلب می کنند که ممکن است حتی امکان پذیر نباشد .

* با کودکان صادق باشید . کودکان در مورد راستگویی مربیان ، احساسی قوی دارند . بنابراین آموزش هیجان باید چیزی فراتر از جمله هایی مثل ” می فهمم ” باشد ، باید با دل و جان به صحبت های کودکان گوش داد و گرنه نمی توانید به دنیای درونی آنها نزدیک شوید . اگر مربی از درک دنیای کودکان اطمینان ندارد ، تنها باید آنچه را شنیده و یا دیده است به آنها منعکس کند . این مربیان می توانند با سوالاتی که می پرسند حلقه ی ارتباطی خود را با کودکان حفظ نمایند .

* در فرایند ارتباط با کودکان ، صبور باشید . صبر و حوصله بخصوص زمانی که کودکان احساسات خود را بیان می کنند ، ضروری است . تحمل و صرف وقت در شرایطی که کودکان غمگین یا خشمگین هستند ، می تواند برای مربی ناراحت کننده باشد ، ولی باید این واقعیت را در ذهن زنده نگه داشت که هدف از آموزش هیجان ها ، درک هیجان هاست ، نه سرکوب آنها.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *