انواع حافظه

حرکت و تولید گفتار
بهمن ۲۸, ۱۳۹۷
ادراک رشد
اردیبهشت ۴, ۱۳۹۸

انواع حافظه

حافظه اغلب باتوجه به طول مدت نگهداری اطلاعات(حسی،کاری/کوتاه مدت،بلندمدت)و باتوجه به نوع ذخیره سازی اطلاعات (اخباری یا صریح درمقابل ضمنی و غیرصریح)مشخص می شود.طبقه بندی دوم در حافظه بلندمدت استفاده می شود.هرکدام از این گروه ها ویژگی و گروه های فرعی مختص به خود را دارد و به طور خلاصه در اینجا مرور می شود.

حافظه حسی

محدوده مدت زمان این حافظه از کمتر از یک ثانیه تا چندین ثانیه می باشد.بعضی مواقع از این مورد به عنوان اثرحسی هم یاد می شود.اثرهایی که بسیار سریع ناپدید می شود و ما اغلب حتی از آن آگاه هم نمی شویم و ظرفیت این نوع حافظه به نسبت زیاد است.ارائه اطلاعات بیشتر به صورت حسی است،تااینکه معنایی باشدو به صورت اثرهای کوتاه از فعالیت عصبی در نواحی قشری دیده می شود،که متناظر با ارائه حواس مختلف می باشد.اگر اطلاعات شنیداری باشد،این نوع حافظه را پژواکی ی گویند.مدالیته های بینایی،حافظه نمادین را ایجاد خواهد کرد.اطلاعات لمسی سبب ایجاد حافظه هاپتیک می شود.حافظه پژواکی ممکن است بین ۲ تا ۳ ثانیه ماندگار باشد،اما پس از ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلی ثانیه اثرات شروع آن،از بین می رود.حافظه نمادین بیش از نیم ثانیه نمی باشد.محققان دریافتند که حافظه حسی،به ویژه حافظه اکو،ممکن است با تمرین تغییر کند.اگر محرک موردنظر ارزشمند باشد،به حافظه کوتاه مدت منتقل می شود.

حافظه کوتاه مدت/فعال

این حافظه در ثانیه ها و دقیقه ها اندازه گیری شده است.این نوع حافظه ها ما را قادر می سازد تا بتوانیم شماره تلفن کسی یا آدرس کسی برای شماره گیری یا ارسال را به یادآوریم.در این نوع حافظه،هوشیاری دردسترس است،اما ظرفیت آن بسیار محدود است:پنج تا نه قطعه مجزا از اطلاعات (که به صورت مقیاس میلر۷+_۲ شناخته می شود).یکی از راه های مرسوم برای غلبه براین محدودیت،گروه بندی داده ها،قبل از دادن آن ها به حافظه است.یک مجموعه ی ۱۲ رقمی(مثلا ۵۲۴۵۸۶۱۵۸۲۱۴)بسیار آسان تر از شش عدد دورقمی (۵۲،۴۵،۸۶،۱۵،۸۲،۱۴)و یا چهار گروه سه رقمی(۲۱۴،۱۵۸،۵۸۶،۵۲۴) به یاد آورده می شود.همچنین بسیاری از تکنیک های حفظی مختلف در متون علمی عمومی (مانند هوارد،۲۰۰۰)آورد.

اثر سریالی موقعیت،ارتباط نزدیکی با مفهوم حافظه کوتاه مدت دارد.مشخص شده است که عناصر در انتهای لیست و در آغاز به راحتی یاد آورده می شود.این دو اثر به ترتیب به عنوان اثر تاخر و اثر تقدم،شناخته شده اند.این دو اثر بر پایه مکانیسم های مختلف هستند.اثر تقدم مبتنی بر انتقال مکرر از حافظه کوتاه مدت است.(گازانیکا و همکاران،۲۰۰۲).زمان سپری شده از محرک و زمان مجاز برای پاسخ عوامل مهمی هستند که مشخص کننده ی اثر غالب این دو اثر می باشند(پتز،۱۹۹۲).

حافظه فعال ،تکامل یافته ی کوتاه مدت است(برخلاف حافظه بلندمدت).حافظه کوتاه مدت به عنوان یک منبع ذخیره سازی کوتاه مدت با ظرفیت محدود توصیف میشود،که مسئول پدیده های مختلف حافظه است.همچنین تصور می شود که مسئول یادگیری و یادآوری نیز هست.چندین مدل حافظه پیشنهاد شده که در آن ذخیره سازی داده ها ی حسی به داخل حافظه بلندمدت از طریق حافظه کوتاه مدت انجام می شود،بااین حال،مطالعات بالینی نشان داده است که بیماران مبتلا به اختلالات شدید حافظه کوتاه مدت،ممکن است حافظه بلند مدت دست نخورده داشته باشند،که در تناقض با مفهوم حافظه کوتاه مدت به عنوان یک سیستم واحد است.بنابراین،حافظه فعال جایگزین شد که برای تعیین محدودیت ظرفیت ذخیره سازی اطلاعات حافظه کوتاه مدت،عملیات ذهنی بر روی محتوای ذخیره سازی باید به خوبی انجام شود.برخلاف مدل های قبلی که حافظه کوتاه مدت را تنها به عنوان یک راه ورودی به حافظه بلندمدت می دانستند،حافظه فعال ممکن است داده ها را از حافظه حسی دریافت کند و حافظه بلندمدت یک محل برای پردازش داده ها باشد.به این دلیل،حافظه فعال را نمیتوان به عنوان یک سیستم واحد درنظر گرفت و حداقل شامل دو جزء است:ذخیره سازی و واحدهای پردازش.بدلی و همکاران(همانطور که در بدلی،۲۰۰۰ ذکر شده)یک مدل سه بخشی را بیان کردندکه در آن یک مرکز اجرایی باعث تنظیم و کنترل حواس است و به صورت سلسله مراتبی به دو سیستم فعال فراجانبی تقسیم می شود:

الف-حلقه تولیدی /واج شناختی و ب-صفحه بینایی فضایی.قسمت مرکز اجرایی،ارتباط آن ها با حافظه بلندمدت را هماهنگ می کند.این امر با”سیستم برتری توجه”نورمن و شالایز قابل مقایسه است(همانطور که در گازانگیا و همکاران ۲۰۰۲ اشاره شد)که به هماهنگی و برنامه ریزی فعالیت ها،و توقف عملکرد معمول رفتارهای یادگرفته شده می پردازد؛در زمانی که در شرایط جدید،نیازمند داشتن رفتار متفاوت است این اتفاق رخ می دهد.حلقه واجی دربرگیرنده و حفظ کننده ی اطلاعات گفتاری است.این امر شامل دوبخش است:ذخیره سازی کوتاه مدت(گذرا)گفتار،که اثر آن تنها حدود دوثانیه باقی می ماندو روند کنترل گفتار.این فرایند را به صورت گفتار ذهنی(خاموش)،بهتر می توان توصیف کرد و یا فرایندی که اساس گفتار را ذخیره می کندو گفتار جدید را توسط فرایند گفتارذهنی به وجود می آورد.باوجود این واقعیت که داده های ورودی اصلی ممکن است شنوایی و یا گفتاری نباشند.مطالعات نشان داده است که حافظه فعال از کدهای آکوستیک بیشتر از کد معنایی در طول تمرین استفاده می کنند.فرض بر این است که اطلاعات شنیداری گفتاری دارای دسترسی خودکار و اجباری برای ذخیره سازی است.حلقه واجی برای کسب واژگان جدید،که شامل یادگیری واجی درازمدت است،بسیار مهم است.صفحه ی بینایی فضایی شامل ذخیره سازی کوتاه مدت و فرایندهای کنترلی برای ثبت اطلاعات بینایی و فضایی و بازیابی یا تکرار آن هاست.یک صفحه بینایی فضایی نیز در حافظه بلندمدت وجود دارد،اما این دو سیستم مستقل از یکدیگر هستند.استقلال نسبی این فرایندها در تحقیقات عصب شناختی حمایت شده است و مشخص شده است که مشکلات در حافظه فعال واج شناختی،باعث کاهش توانایی نکهداری یک سری از کلمات در حافظه فعال می شود،که به دلیل آسیب به شکنج سوپرمارژینال چپ است(منطقه ۴۰ برودمن؛نگاه کنید به تصویر ۳،۷ ).حلقه واجی شامل منطقه پیش حرکتی چپ (منطقه ۴ برودمن) است.از سوی دیگر،صفحه ی بینایی فضایی پس از آسیب دیدن منطقه پریتال-اکسیپیتال در هرکدام از دو نیمکره آسیب می بیند.آسیب نیمکره راست باعث ضعیف شدن حافظه کوتاه مدت دیداری فضایی غیرکلامی میشود،در حالی که آسیب به مناطق مشابه در نیمکره چپ باعث ایجاد مشکلاتی در موارد بینایی زبانی حافظه کوتاه مدت می شود(پازاتنیگا و همکاران،۲۰۰۲).بررسی تصویربرداری از افراد سالم نشان داده است که شبکه آـناتومیک حافظه فعال کلامی عمدتا شامل مناطق فرونتال (در مناطق ۶،۹،۱۰،۴۴ برودمن)درطول تکرار درون حلقه واجی است،و مناطق خلفی(مناطق ۴۰ و ۷ برودمن) و ناحیه قشری در سالترال پره فرونتال(منطقه ۴۶ برودمن)درهنگام انتخاب،قواعد دستوری و بدیعی،کنترل خطا و تنظیم عواطف،فعال هستند.درکارهای پیچیده و یا در برخی شرایط پاتولوژیک(مثلا،سندروم خستگی مزمن)،برخی از مناطق نیمکره راست فعالیت شان افزایش می یابد(لانگ و همکاران،۲۰۰۰).فیبر و همکاران(همانطور که در گازانیگا و همکاران ۲۰۰۲ اشاره شد)نتایج حاصل از مطالعات PET را مورد تجزیه و تحلیل قراردادند و نتیجه گرفتند که وظایف عمل کلامی(آنهایی که به حلقه واجی تعلق دارند)باعث افزایش جریان خون در مناطق تحتانی و کناری قشر پره فرونتال چپ مغز(مناطق ۴۴ و ۴۵ برودمن)و نیمکره راست مخچعه می شوند.آن ها این فعالیت مخچه را به تکرار مرور ذهنی،و فعالیت در منطقه بروکا را به کدگذاری مجدد نسبت دادند.

کروسون و همکاران(۱۹۹۹) از طریق fMRI،دریافتند که مناطق مختلف خلفی نیمکره چپ در رمز گشایی و ذخیره سازی اطلاعات شرکت می کند،و بستگی به این دارد که برروی مکانیسم های پردازش این نوع داده ها بود.درطول تکالیفی که درگیری حافظه فعال در آن ها موردنیاز است،فعالیت اضافی در لوب فروتنال سمت چپ،از جمله قشر پیش حرکتی،وجود دارد که در ساختارهای زیرقشری هم دیده شده است.آنها نتیجه گرفتند که فرم های مختلف حافظه فعال کلامی وجود دارد،و بازیابی عملکرد قشر پیش حرکتی ضروری است.والتر و همکاران(۲۰۰۰) برروی حافظه فعال در طول وظایف کلامی(شناسایی حروف ارائه شده بینایی)و فضایی-دیداری(تعیین موقعیت ۰حروف ارائه شده بینایی)توسط fMRI مطالعاتی انجام دادند و دریافتند که وظایف کلامی بیش تر از وظایف فضایی دیداری باعث فعال شدن ساختارهای نیمکره چپ می شود(شیار فرونتال تحتانی،شیار فرونتال فوقانی و شیار فاسیفورم).این تکالیف باعث فعال شدن”پریکانئوس”،لوب فرونتال فوقانی راست و لوب تمپورال فوقانی چپ می شود.دیارسی،راینر،ریشتر،سرویس،و کانلی (۲۰۰۴)تسلط نیمکره چپ برروی حافظه کلامی را تایید کردند.ساشن،گیگ،دوون(۲۰۰۲)بااستفاده از روش ERP به مطالعه حافظه فعال دیداری فضایی پرداختند،و قله مثبت یک طرفهبه سمت چپ را با تاخیر ۶۰۰ میلی ثانیه،برروی لوب فرونتال و یک اوج منفی برروی لوب آهیانه راست را ثبت کردند.آنها همچنین به این نتیجه رسیدند که مدارهای عصبی مختلف در طول پردازش اطلاعات فضایی دیداری فعال هستند،که بستگی به حافظه دارد.اشمیت و همکاران(۲۰۰۲) نتایج مشابهی را گزارش کردند.در مطالعات fMRI  آن ها فعالیت در فرونتال،پریتل و لوب های تمپورال هردو نیمکره در طول تحلیل اشیا سه بعدی در فضای مجازی را ثبت کردند.چمبر،استوکس، و متینگ لینگ(۲۰۰۴)روش خاص پردازش را در قشر پریتال گزارش کردند.

ثور،ارب،گرود و کامر(۲۰۰۲) تفاوت بین پردازش تصویری از رنگ ها و پیکربندی فضایی را با هدف کشف تفاوت های احتمالی بین مسیر ونترال(چه چیزی)و در سال(چه موقعیتی)را مورد مطالعه قراردادند.داده های آنان،پردازش غالب خاص از محرک در حافظه فعال را،در لوب فرونتال پیشنهاد داد:در طول به خاطر سپردن رنگ ها(چه چیزی)،فعالیت در شکنج یا چین فرونتال میانی افزایش می یابد.درحالی که در طول به خاطر سپردن آرایش نقاط در فضا(چه موقعیتی)،فعالیت در مناطق حرکتی افزایش می یابد.

بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی و افرادسالم الگوهای فعال سازی مشابه در طول تکالیف دیداری فضایی و کلامی مربوط به حافظه فعال دارند(مناطق ۴۴/۴۵، ۹/۴۶، ۶، ۷ و ۴۰ ،برودمن و مخچه).اما در مقایسه با گروه شاهد،فعالیت بیشتر به طور عمده در نیمکره چپ در طی فعالیت کلامی یافت شد اما برای فعالیت های دیداری فضایی،آنها برتری جانبی خاصی ندارند،فقط به طورکلی فعالیت بیشتر دارند(والتر و همکاران،۲۰۰۰).

عملکرد مرکز اجرایی شاید مهم ترین بخش باشد،اما کم ترین بررسی های صورت گرفته در حافظه فعال نیز هست.مطالعات بالینی نشان می دهد که مسیرهای نوروفیزیولوژیک این بخش،در لوب فرونتال هردو نیمکره است،به ویژه در نواحی پیش فرونتال کناری.مناطق پره فرونتال مغز یک مخزن موقت برای بازنمایی درنظر گرفته می شود و اطلاعاتی که در اینجا نکهداری میشود برای انجام یک تکلیف ضروری است.

هنگامی که یک محرک جدید می رسد ،یطور موقت،بازیابی شده و در قشر پرده فرونتال مغز با توجه به ارتباط با مناطق خلفی که در آن بازنمایی به طور دائمی ذخیره می شود،می ماند.بیمارانی که دارای آسیب در این مناطق هستند،نمی توانند جهت توجه را کنترل کنند.جهت توجه در واقع به عنوان مقاومت در پاسخ به یک محرک و یا یک واکنش به اولین محرک بدون در نظرگرفتن ارتباط آن با ارکانیسم،که به طور کلی و یا به صورت وضعیت واقعی آشکار می شود.بیماران مبتلا به آلزایمر یک اختلال تلفظی در مکانیسم جهت توجه دارند که در این بیماران به عنوان ناتوانی در هماهنگی دو کار همزمان از زیر سیستم های مختلف آشکار می شود و اختلال جدی تر باعث پیشرفت می شود.این داده ها،از حافظه فعال ،به عنوان توانایی برای ذخیره و پردازش اطلاعات به طور همزمان حمایت میکند(بدلی،۲۰۰۰).از سوی دیگر،گلدمن راکیک(۲۰۰۰) براساس ثبت فعالیت مغز در میمون ها به این نتیجه رسید که بخش مرکز اجرایی در همان مناطقی که اطلاعات ذخیره شده است،توزیع شده است.به گفته او،این مناطق شامل ماژول های خاص برای پردازش اطلاعات ،هستند و هرکدام از ماژول ها دارای یک حس و حافظه ای خاص و عناصر برای حرکت و کنترل های انگیزشی،به جای یک سیستم واحد کنترل با زیرسیستم سلسله مراتبی رو به پایین است.به عبارت دیگر ،در قشر پره فرونتال مغز،چندین ناحیه غالب حافظه فعال وجود دارد؛مختص به یک ناحیه نیست و با فرآیندهای مختلف در حال مشارکت کردن است.او بر اساس داده های بالینی،تجربی و عصب روانشناسی نتیجه می گیرد که قشر پره فرونتال مغز دارای یک عملکرد تخصصی است که تقریبا در تمام زیربخش های مغز به خصوص در مخچه و غده قاعده ای تکرار می شود.در این زمان ،تعامل بین مراکز حافظه فعال و مناطق دیگر شبکه های خاص قشر مخ،ساختار مغز را برای عملکردهای شناختی بالاتر تشکیل می دهند.آسیب قشر پره فونتال مغز مانع کسب اطلاعات از جهان است و از کنترل رفتار جلوگیری می کند.اگرچه حافظه فعال ریشه در حافظه کوتاه مدت کلاسیک دارد،اما به نظر می رسد که مدل کلی تر از ارتباط بین حافظه و شناخت است.حافظه فعال دربرگیرنده پردازش اطلاعات زبان است که نه تنها در شکل گیری و درک درستی از گفته ها نقش دارد،بلکه در عملکرد کلی فرآیندهای شناختی نیز موثر هست.

حافظه بلند مدت

این نوع حافظه با روز،ماه و سال اندازه گیری می شود.با توجه به ویژگی های اطلاعات ذخیره شده در آن،معمولا به دو گروه اخباری و غیراخباری گروه بندی می شوند،مشخص شده که دو نوع حافظه متفاوت در مغز وجود دارد(کندل و هاوکینز،۱۹۹۲).حافظه اخباری حافظه واضح و مستقیم نیز نامیده می شود، و به اطلاعاتی (تجاربی)اشاره دارد که می تواند آگاهانه قابل دسترس باشد و بیشتر به حافظه اپیزودیک و معنایی تقسیم می شود.حافظه اپیزودیک آگاهی از وقایعی است که ما شخصا تجربه کرده ایم(روز اول مدرسه،عروسی،موقعیت های بسیار شرم آور،و غیره)؛بنابراین اغلب از آن به عنوان حافظه مربوط به شرح حال خود استفاده می شود.حافظه معنایی شامل آگاهی از حقایق است که ما آن را خوانده ایم،در مدرسه آموخته ایم،در تلویزیون دیده ایم و … جزئیات خاصی در مورد فرایند کسب چنین دانشی،وجود ندارد.بنابراین آن را موقتا بدون نشانه می نامند.حافظه معنایی زمینه ساز واژگان ذهنی است(فصل ۸ را مشاهده کنید).حافظه غیراخباری نیز ضمنی یا غیرمستقیم نامیده می شود.گاهی اوقات مترادف با حافظه روندی است،اما بسیاری از دانشمندان موافق اند که حافظه غیراخباری زیرگروه حافظه روندی است(کلات،۱۹۹۵؛تامپسون،۱۹۹۳).علاوه بر این حافظه روندی،حافظه غیراخباری شامل سیستم بازنمایی ادراکی،شرطی سازی کلاسیک،و یادگیری غیراساسی است(گازانیکا و همکاران۲۰۰۲).وجه مشترک همه این زیرگروهها این است که همه آنها شامل دانشی است که بدون حافظه آشکار،فرایندی کسب و ذخیره شده است.این غیرعمدی است و حفظ دانش ناخودآگاه است.حافظه رویه ای شامل توانایی برای انجام یک حرکت و یا مهارت های شناختی (به عنوان مثال،اسکی و یا خواندن)بدون دانش آگاهانه و مشورت درمورد چگونگی انجام مهارت است.دانش به دست آمده در سیستم بازنمایی ادراکی ممکن است بااستفاده از تست های آماده سازی و حافظه،قابل بررسی باشد..شرطی سازی کلاسیک نیز به شرایط پاولوین اشاره دارد.همان طور که قبلا ذکر شد،یادگیری غیراساسی ،شامل خوگیری و آگاهی دهی است.حافظه آشکار معمولا بااستفاده از تست بازیابی و بازشناسی مورد مطالعه قرار می گیرد که نیازمند به بازیابی عمدی اطلاعات از برخی موقعیت های خاص یادگیری قبلی است.از سوی دیگر،در حافظه ضمنی بااستفاده از تکالیف نیازمند بازیابی آگاهانه از قسمت یا حوادث خاص نیست،تست می شود.مطالعات PET  نشان داده اند که در حافظه ضمنی ممکن است حافظه ضمنی ادراکی و مفهومی طبقه بندی شده باشد چرا که تکالیف آماده سازی ادراکی و مفهومی بر نقاط مختلف مغز تاثیرگذار است.(بدلی ۲۰۰۰؛شکتر،۲۰۰۰) طبقه بندی بالا درمورد حافظه بلندمدت عمدتا در تست عصب روان شناختی و مشاهدات بیماران آسیب دیده مغزی وجود دارد.آن ها متوجه شده اند که انواع مختلف حافظه می تواند به خاطر آسیب های مختلف تحت تاثیر قرار گیرد.برخی از اختلالات ممکن است بدون نقص باشد.بیماران مبتلا به فراموشی،نقص در مکانیسم یادگیری اپیزودیک دارند،که بصورت مشکل در اضافه کردن اطلاعات به حافظه معنایی موجود،یعنی،به روز رسانی آن آشکار می شود.دراین بیماری توانایی های یادگیری ضمنی معمولا حفظ شده است.

به این دلیل که چنین یادگیری بر یادگیری اپیزودیک تکیه ندارد(حافظه ؛ادلی،۲۰۰۰)وفراموشی هیپنوتیزم بر روی اپیزودیک تاثیر می گذارد،ولی برحافظه معنایی تاثیری ندارد و همچنین حافظه صریح و روشن را از حافظه ضمنی جدامیکند(استنبرگ)روباخ(۲۰۰۳)اشاره کردکه یکی دیگر از تفاوت های بین حافظه اخباری و غیراخباری اینگونه است:پلاستیسیتی مغر برای جلوگیری اخباری در تمام طول (به استثای افراد بسیار پیر)نسبتا ثابت باقی می ماند،در حالیکه پلاستیسیتی برای یادگیری غیراخباری بیشتر در اوایل دوران کودکی است.با توجه به نظر برخی از دانشمندان ،زبان بومی و خارجی بااستفاده از انواع مختلف حافظه یاد گرفته می شوند.قبلا تکیه برروی حافظه غیراخباری بیشتر بود و اخیرا برروی اخبار بیشتر است(پارادایس ،۱۹۹۴ ،۲۰۰۴).

زیرلایه های عصبی حافظه

ساختارهای بسیار مهم در حافظه اخباری (اپیزودیک و معنایی)عبارتند از:الف)بخش میانی تالاموس بااتصالات مرتبط در لایه داخلی مغز و ب)تشکیلات هیپوکامپ با قسمتهای اطراف آناتومی مربوط به قشر(لوب تمپورال داخلی).

از آنجا که بسیاری از بیماران مبتلا به فراموشی به دلیل آسیب دارای حافظه اپیزودیک و معنایی ضعیف هستند،منطقی به نظر می رسد که عملکرد هردونوع حافظه ،به یک منطقه از مغز ارتباط دارد.بااین حال،مشخص شده است که خاطرات اپیزودیک و معنایی در مناطق اطراف مغز هستند که معمولا فراموشی را تحت تاثیر قرار میدهند.(بدلی،۲۰۰۰)

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *